باسلام به دوستان عزیز امروز میخوام براتون یه داستان بگم که واقعیه!ماامسال دبیرهای خیلی خوبی داشتیم جز یکی اون هم دبیر دین و زندگی آقای بووووووق بودند.ایشون از اول سال اومدن هی قربون امام حسین رفت هی قربون همه رفت ودرس نداد که نداد شد نوبت اول هشت تادرس باهم داد بایه امتحان آبکیاینقدر ایشون تویه جلسه .....میزنه که....
هی مازدیم تو سرمون هی مازدیم توسرمون گفتیم نوبت دوم امتحان نهایی میشه اونوقت دهنمون گلباران میشه فایده نداشت که نداشت
بله امروز اینجانب امتحان دین وزنگی منطقه ای دادم وکاملا شکوفه زدم به امتحان
حتی جواب یک سوال رو خود دبیر به من اشتباه گفت!!!
الان میخوام بگیرم یارو رو.......
نظرات شما عزیزان: